ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

سالگرد آشناییه مامان بابا

1392/2/26 13:04
186 بازدید
اشتراک گذاری

Avazak.ir Line18 تصاویر جداکننده متن (2)پسرم سلاملبخند.امروز یکی از بهترین روزای زندگیه منو بابا محمودهقلب.

پسرگلم منو بابا 5سال پیش در همچین روزی باهم آشنا شدیم(لیله الرغائب)و قلبامون به هم گره خورد،بله فلسفه ی این  که ما اسم تو رو امیر رضا گذاشتیم هم اینه ،چون آشناییه ما در حرم امام رضا بوده،عقدمون هم همینطور...Avazak.ir Line10 تصاویر جداکننده متن (1)

پسرم،خیلی خیلی خوشحالم که امسال در سالگرد آشناییمون تو هم حضور داریبغل،هر سال درلیله الرغائب من ازخدا چیز بزرگی خواستم و جالبه هر سال هم به خواسته ی بزرگم رسیدم،باور میکنی پارسال هم از خدای مهربونم در لیله الرغائب تورو خواستم سالم و سلامت،که خدا هم مثل همیشه خواسته ی منو براورده کرد.

 

پسرم امشب شب خیلی بزرگیه،تو که بهشتی هستی حتما برا مامان بابا دعا کن عزیزم،منکه تموم دعا هام و خواسته هام برای تو و باباییه،البته برای همه دعا میکنم ولی اصل دعام شما دوتایین.

خدایا همیشه ازت خواستم و باز هم میخوام تا ابد،حافظ همسرم و فرزندم باش،خدایا به فرشته هات بگو همیشه دورفرشته پسرم فرشتهباشن .


Avazak.ir Line10 تصاویر جداکننده متن (1)

.

.

.

امیررضای نازم،کی بشه شما بیای و بزرگ بشی و خاطرات آشنایی با همسرتو بنویسی،الهی فدات بشم،کی بشه بیای و منو عروس دار کنیمژه.

 Avazak.ir Line10 تصاویر جداکننده متن (1)

امیررضای نازم،میخوام از امروز بگم که چطوری گذشت،

پسر نازم شب که با بی خوابی گذشت،میدونی چرا؟؟؟؟

آخه شما ناز پسر بیشتر تو پهلوهامی؛و اذیت بودم منم تا صبح نشسته(لم داده) رو تخت لالا کردمخواب،لالا که نه!!!

چرت زدم،Avazak.ir Line10 تصاویر جداکننده متن (1)عزیزکم مادر نمیشی تا درکم کنی،گرچه اگه به بابایی بری حتما درک میکنی،طفلی تا صبح هزار بار بیدار شد و به من نیگا کرد و جالبه که هربار هم بیدار شد منو بیدار دید!!!!!برام یه عالم بالشت آورد تا راحت تر باشم.خودشم که ..............پایین میخوابه.تا من راحت ب ا ش م خنثی! !

 Avazak.ir Line10 تصاویر جداکننده متن (1)

ساعت 11هم رفتم دکتر و سونو رو نشون دادم و از خانوم دکتر پرسیدم پسرم چرخیده یا نه؟خانوم دکتر هم کمی شکممو فشار داد و گفتن نه هنو سرش پایین نیومده،و گفت فقط به چپ و راست میچرخه.آره خودم حس میکنم وقتی میرخی به سمت راست یا چپ.حس نازیه که قابل توصیف نیستقلب.از تکونای دردناکی که میخوری گفتم و کاملا براشون توضیح دادم و خانوم دکتر هم گفت فقط وفقط باید استراحت کنی،وگرنه خطر پارگیه کیسه آب زیادهنگران،

پسرم نباید زیاد بشینم و زیاد وایستم،یا زیاد پیاده روی کنم.بیشتر باید دراز بکشم،جااااااالبه کار نمیکنم اینطوری ام کار بکنم چی میشهگریه.

خانوم دکتر گفت که باید کمربند بارداری بگیرم برای زیر شکمم آخه مثه اینکه خیلی پایینی!

تورو خدا برو بالا من دلم نمیاد تا چیزی ببندم زیر دلم،وقتی خانوم دکتر زیر دلمو فشار میداد داشتم سکته میکردم ،دوبارم دست خانوم دکترو کشیدم و گفتم پسرم اذیت میشه....

دیگه اینکه درعرض 18روز اصلا وزن اضافه نکردم،همون80کیلو موندم، وخانوم دکتر گفت مولتی رو بخور

Avazak.ir Line18 تصاویر جداکننده متن (2)

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

ایلیا
26 اردیبهشت 92 23:40
سلام . ممنون که اومدید به وبلاگ ایلیا . ایشالا امیر رضا هم به موقع بیاد بغل مامان و باباش.
معصومه
27 اردیبهشت 92 17:43
عزیزم سلام..مبارکا باش سالروز آشناییتون..الهی دیگه کم کم به آخرای این دوران قشنگ داری میرسیا؟ان شاالله به سلامتی بارتو زمین بزاری عزیزم.. راسی زایمانت کی بود؟
معصومه
27 اردیبهشت 92 23:22
ان شاالله به سلامتی اره راسی راسی دیگه کم مونده به سلامتی
rasta
28 اردیبهشت 92 20:51
واااااااای عاطفه جونم دیگه چیزی نمونده ها چیزی نمونده به لحظه ی شکوفایی این غنچه ی خوشگل و عزیز دله خاله راستی سالگرد آشناییتون مبارک!!! چه سالگرد زیبایی امسال با حضور میوه ی عشقتون خانومی شما بهاری هستین ما تابستونی! عزیزم امیر رضا جون فدات شم دیگه از این لگدا نزن که مامانت اینجوری استرس بگیره منم استرس گرفتم ، باید صبر کنی سر وقتش بیای فک کنم پسملمون عجله داره مامان عاطفه!
سیب سرخ کوچولو
1 خرداد 92 14:23
عاطفه جون خیلیییییییی زوده واسه چرخیدنش خانمی.هیچ نگران نباش.سیب کوچولو تازه هفته ی دوم نه ماهگیش بود که چرخید.اصلا جای نگرانی نیست.اگه بخوای سزارین کنی که اصلا مهم نیست چرخیدنش.اگرم طبیعی بخوای که هنوز کلی جا داره تا بچرخه خانمی.وای وقتی میچرخه دقیقا حس میکنی.ما بعد از یه پیاده روی طولانی شب که خوابیده بودم شروع کرد به چرخیدن دستت رو که میذاری روی شکمت قشنگ حس میکنی یه چیزی از زیر دستت رد میشه.همون موقع همسری رو هم بیدار کردم و حسش کرد و کلی ذوق کرد.کیسه ی آب هم به همین راحتی پاره نمیشه عاطفه جون.نگران نباش
سیب سرخ کوچولو
1 خرداد 92 14:28
آها راستی این کمربند بارداریا هستن از لحاظ اینکه وزن شکم رو کم میکنن(فشار رو کمر رو کمتر میکنن)خیلی خوبن ولی تحملشون واقعا سخته و گاهی خود نی نی هم مدام وول میخوره که بازش کنی.جنین خودش بالا میره.جای نگرانی نداره.فقط خیلی مهمه که چیز سنگین بلند نکنی به هیچ عنوان.از پله هم بالا پایین نری.خیلیییییی مهمه.پله خوب نیست.
کار خوبی کردی نذاشتی فشار بده.گاهی خطرناکه این کار.جنین کاملا مشخصه با یه لمس عادی هم میتونه حسش کنه نیازی به فشار دادن نیست.من دکترم اینقدر فشارم داد دفعه ی قبل که مردم از درد آخرش بهم میگه بچه هنوز نچرخیده .رفتم ماما خانه ی بهداشت یه دست گذاشت رو شکمم گفت خانم بچه چرخیده اینم سرش.پس نذار هر کسی بیاد الکی فشارت بده یا معاینه کنه حتی اگه دکی باشه

مرسی از راهنمایی هات.بوووس
بهاره جون
2 خرداد 92 14:12
تبریک میگم عسیس دلم ایشالاه سالهای سال کنار هم بخوبی زندگی کنین