سالگرد آشناییه مامان بابا
پسرم سلام
.امروز یکی از بهترین روزای زندگیه منو بابا محموده
.
پسرگلم منو بابا 5سال پیش در همچین روزی باهم آشنا شدیم(لیله الرغائب)و قلبامون به هم گره خورد،بله فلسفه ی این که ما اسم تو رو امیر رضا گذاشتیم هم اینه ،چون آشناییه ما در حرم امام رضا بوده،عقدمون هم همینطور...
پسرم،خیلی خیلی خوشحالم که امسال در سالگرد آشناییمون تو هم حضور داری
،هر سال درلیله الرغائب من ازخدا چیز بزرگی خواستم و جالبه هر سال هم به خواسته ی بزرگم رسیدم،باور میکنی پارسال هم از خدای مهربونم در لیله الرغائب تورو خواستم سالم و سلامت،که خدا هم مثل همیشه خواسته ی منو براورده کرد.

پسرم امشب شب خیلی بزرگیه،تو که بهشتی هستی حتما برا مامان بابا دعا کن عزیزم،منکه تموم دعا هام و خواسته هام برای تو و باباییه،البته برای همه دعا میکنم ولی اصل دعام شما دوتایین.
خدایا همیشه ازت خواستم و باز هم میخوام تا ابد،حافظ همسرم و فرزندم باش،خدایا به فرشته هات بگو همیشه دور
پسرم
باشن .

.
.
.
امیررضای نازم،کی بشه شما بیای و بزرگ بشی و خاطرات آشنایی با همسرتو بنویسی،الهی فدات بشم،کی بشه بیای و منو عروس دار کنی
.

امیررضای نازم،میخوام از امروز بگم که چطوری گذشت،
پسر نازم شب که با بی خوابی گذشت،میدونی چرا؟؟؟؟
آخه شما ناز پسر بیشتر تو پهلوهامی؛و اذیت بودم منم تا صبح نشسته(لم داده) رو تخت لالا کردم
،لالا که نه!!!
چرت زدم،
عزیزکم مادر نمیشی تا درکم کنی،گرچه اگه به بابایی بری حتما درک میکنی،طفلی تا صبح هزار بار بیدار شد و به من نیگا کرد و جالبه که هربار هم بیدار شد منو بیدار دید!!!!!برام یه عالم بالشت آورد تا راحت تر باشم.خودشم که ..............پایین میخوابه.تا من راحت ب ا ش م
! !

ساعت 11هم رفتم دکتر و سونو رو نشون دادم و از خانوم دکتر پرسیدم پسرم چرخیده یا نه؟خانوم دکتر هم کمی شکممو فشار داد و گفتن نه هنو سرش پایین نیومده،و گفت فقط به چپ و راست میچرخه.آره خودم حس میکنم وقتی میرخی به سمت راست یا چپ.حس نازیه که قابل توصیف نیست
.از تکونای دردناکی که میخوری گفتم و کاملا براشون توضیح دادم و خانوم دکتر هم گفت فقط وفقط باید استراحت کنی،وگرنه خطر پارگیه کیسه آب زیاده
،
پسرم نباید زیاد بشینم و زیاد وایستم،یا زیاد پیاده روی کنم.بیشتر باید دراز بکشم،جااااااالبه کار نمیکنم اینطوری ام کار بکنم چی میشه
.
خانوم دکتر گفت که باید کمربند بارداری بگیرم برای زیر شکمم آخه مثه اینکه خیلی پایینی!
تورو خدا برو بالا من دلم نمیاد تا چیزی ببندم زیر دلم،وقتی خانوم دکتر زیر دلمو فشار میداد داشتم سکته میکردم ،دوبارم دست خانوم دکترو کشیدم و گفتم پسرم اذیت میشه....
دیگه اینکه درعرض 18روز اصلا وزن اضافه نکردم،همون80کیلو موندم، وخانوم دکتر گفت مولتی رو بخور




سالگرد آشناییه مامان بابا
